تبليغاتX
زمستون...
چند وقتی بود سرم خیلی شلوغ بود و نمیرسیدم کاری بکنم.البته دروغ چرا؟ تنبلی هم بود در کنارش.
بگذریم. این مطلب را جایی خواندم و بسیار برایم جالب بود.گفتم بنویسم شاید شما هم خوشتان بیاید.

هیچ میدانید تخته نرد چگونه و توسط چه کسی ابداع شد و چه فلسفه زیبا و عبرت آموزی در پس آن نهان است؟ تخته نرد توسط بزرگمهر ابداع شد و اما داستان پیدایشش:

در زمان پادشاهی انوشیروان خسرو پسر قباد، پادشاه هند «دیورسام بزرگ» برای سنجش خرد و دانایی ایرانیان و اثبات برتری خود شطرنجی را که مهره های آن از زمرد و یاقوت سرخ بود، به همراه هدایایی نفیس به دربار ایران فرستاد و «تخت ریتوس» دانا را نیز گماردهء انجام این کار ساخت. او در نامه‌ای به پادشاه ایران نوشت: «از آنجا که شما شاهنشاه ما هستید، دانایان شما نیز باید از دانایان ما برتر باشند. پس یا روش و شیوهء آنچه را که به نزد شما فرستاده‌ایم (شطرنج) بازگویید و یا پس از این ساو و باج برای ما بفرستید». شاه ایران پس از خواندن نامه چهل روز زمان خواست و هیچ یک از دانایان در این چند روز چاره و روش آن را نیافت، تا اینکه روز چهلم بزرگمهر كه جوانترین وزیر انوشیروان بود به پا خاست و گفت: «این شطرنج را چون میدان جنگ ساخته‌اند كه دو طرف با مهره های خود با هم می‌جنگند و هر كدام خرد و دوراندیشی بیشتری داشته باشد، پیروز می‌شود.» و رازهای کامل بازی شطرنج و روش چیدن مهره ها را گفت. شاهنشاه سه بار بر او درود فرستاد و دوازده هزار سکه به او پاداش داد. پس از آن «تخت ریتوس» با بزرگمهر به بازی پرداخت. بزرگمهر سه بار بر تخت ریتوس پیروز شد. روز بعد بزرگمهر تخت ریتوس را به نزد خود خواند و وسیلهء بازی دیگری را نشان داد و گفت: اگر شما این را پاسخ دادید ما باجگزار شما می شویم و اگر نتوانستید باید باجگزار ما باشید.» دیورسام چهل روز زمان خواست، اما هیچ یک از دانایان آن سرزمین نتوانستند «وین اردشیر» را چاره گشایی کنند و به این ترتیب شاه هندوستان پذیرفت كه باجگزار ایران باشد.

 

           فلسفه پیدایش

 

 

30 مهره  :  نشان گر 30 شبانه روز یک ماه       

 24  خانه  :  نشان گر  24 ساعت شبانه روز 

 4 قسمت زمین  :   4 فصل سال                       

 5 دست بازی :  5 وقت یک شبانه روز

 2 رنگ سیاه و سپید  : شب و روز                      

هر طرف زمین 12 خانه دارد :  12 ماه سال

تخته مرد  :  کره زمین                         

زمین بازی  : اسمان

تاس :   ستاره بخت و اقبال                 

 گردش تاس ها : گردش ایام

مهره ها:  انسان ها                          

  گردش مهره در زمین: حرکت انسان ها (زندگی )  

برداشتن مهره در پایان هر بازی : مرگ انسان ها 

 

                                        اعداد  تاس  : 

 

1 : یکتایی  و خداپرستی                                     

 2 : اسمان  و زمین

3 :  پندار نیک ؛ گفتار نیک ، کردار نیک                  

4 : شمال ، جنوب، شرق، غرب

5: خورشید ؛ ماه ، ستاره ، اتش ، رعد                  

6 :  شش روز افرینش

 

جالب بود نه؟ می بینید، ما همواره در طول تاریخ حاکمان فرزانه ایی داشته ایم و داریم!یعنی همانطور که حاکمان قدیم مثل بزرگمهر به فکر سرگرم کردن ما بوده و تخته نرد را آفریده تا ما هر شش شب هفته را به همسرمان ببازیم ، حاکمان نسل های بعد هم همینطور مشغول سرگرم کردن و سرکار گذاشتن ملت شدند تا به امروز.

                               

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 19:6 توسط ... |


فاحشه! دعایم کن!


سلام فاحشه
هان ؟ تعجب کردی!؟... میدانم در کسوت مردان آبرومند، اندیشیدن به تو رسم، و گفتن از تو ننگ است! اما میخواهم برایت بنویسم
شنیده ام، تن می فروشی، برای لقمه نان! چه گناه کبیره ای…! میدانم که میدانی همه ترا پلید می دانند، من هم مانند همه ام
راستی روسپی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند !!اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است ! مگر هردواز یک تن نیست؟ مگر هر دو جسم فروشی نیست؟
تن در برابر نان ننگ است
بفروش ! تنت را حراج کن… من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان
شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین
شنیده ام روزه میگیری،
غسل میکنی،
نماز میخوانی،
چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری،
رمضان بعد از افطار کار می کنی،
محرم تعطیلی.
من از آن میترسم که روزی با ظاهری عالمانه، جمعه بازار دین خدا را براه کنم، زهد را بساط کنم، غسل هم نکنم، چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم، پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم، محرم هم تعطیل نکنم!
فاحشه!!!… دعایم کن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت 0:57 توسط ... |


بازرگاني بود که چهار زن داشت .بازرگان به زن چهارم بيش تر از سه زن اول عشق مي ورزيد.بازرگان از زن چهارمش به خوبي مواظبت مي کرد و بهترين ها را برايش مي خواست وتمام لذتهای زندگی را وجود او می دید.

بازرگان زن سومش را نيز دوست داشت ودر بسیاری از مواقع او را در تامین لذتهای خود جایگزین زن چهارم می دانست.

 و به زن دومش هم علاقه مند بود زیرا اوزن بافکري بود همواره شکيبايي مي کرد و در مواقع حساس هر موقع بازرگان
با مشکلي مواجه مي شد به زن دومش پناه مي اورد.

اما زن اول بازرگان بسيار با وفا بود و تلاش زيادي براي حفاظت از شوهرش انجام مي داد و همواره دلسوز او بود وسعی می کرد به گونه ای عمل کند که شوهرش ضرر نبیند. به همين جهت بازرگان به او هم کم توجهي نمي کرد.
روزي بازرگان در بستر بيماري افتادو دريافت که به زودي خواهد مُرد.او در حالي که به زندگي مجلل خود مي انديشيد گفت من امروز چهار زن دارم اما وقتي بميرم تنها خواهم شد چقدر بي پناه وغریب مي شوم!!پس بهتر است پیشنهاد کنم زن چهارم که محبوبه من است با من همراه شود! بازرگان به زن چهارمش گفت من به تو پيش از همه عشق مي ورزيدم بهترين لباسها را به تو هديه مي دادم و بيشتر از همه از تو مراقبت مي کردم اکنون که وقت رفتن است با من بیاو مرا همراهي کن.زن چهارم پاسخ داد هرگز!!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 18:17 توسط ... |


سلامت را نمي‌خواهند پاسخ گفت،

سرها در گريبان است.

كسي سر برنيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را.

نگه جز پيش پا را ديد،‌ نتواند،

كه ره تاريك و لغزان است.

و گر دست محبت سوي كس يازي،

به اكراه آورد دست از بغل بيرون،

كه سرما سخت سوزان است.

نفس كز گرمگاه سينه مي‌آيد برون، ابري شود تاريك.

چو ديوار ايستد در پيش چشمانت.

نفس كاين است، پس ديگر چه داري چشم،

ز چشم دوستان دور يا نزديك؟

مسيحاي جوانمرد من! اي ترساي پير پيرهن چركين!

هوا بس ناجوانمردانه سرد است… آي …

دمت گرم و سرت خوش باد!

سلامم را تو پاسخگوي. در بگشاي!

منم من! ميهمان هر شبت. لولي‌وش مغموم.

منم من، سنگ تيپا خورده رنجور.

منم، دشنام پست آفرينش، نغمهء ناجور

نه از رومم، نه از زنگم. همان بيرنگ بيرنگم.

بيا بگشاي در، بگشاي، دلتنگم.

حريفا! ميزبانا! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي‌لرزد.

تگرگي نيست، مرگي نيست.

صدائي گر شنيدي، صحبت سرما و دندان است.

من امشب آمدستم وام بگذارم.

حسابت را كنار جام بگذارم.

چه مي‌گويي كه بيگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟

فريبت مي‌دهد، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست.

حريفا! گوش سرما برده است اين، يادگار سيلي سرد زمستان است.

و قنديل سپهر تنگ ميدان، مرده يا زنده،

به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود پنهانست.

حريفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز يكسان است.

سلامت را نمي‌خواهند پاسخ گفت.

هوا دلگير، درها بسته، سرها در گريبان، دستها پنهان.

نفس‌ها ابر، دلها خسته و غمگين،

درختان اسكلتهاي بلور آجين،

زمين دلمرده، سقف آسمان كوتاه،

غبار آلود مهر و ماه،

زمستان است.

+ نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 9:26 توسط ... |


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 0:42 توسط ... |


آیا کسب لذت جنسی از دختر کمتر از شش ساله مجاز است؟

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 17:1 توسط ... |


 ناکرده گنه در این جهان کیست بگو

 آن کس که گنه نکرد چون زیست بگو

 من بد کنم و تو بد مکافات دهی

 پس فرق میان من و تو چیست بگو

+ نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 12:31 توسط ... |


روان شناسان شخصیتی براین عقیده اند که شماره تولد، شما را از آن چیزی که می خواهید باشید دور نمی کند، بلکه مانند رنگی است که نوع آن و زیبایی اش برای افراد مختلف متفاوت است. به مثال زیر توجه کنید :
فرض می کنیم که شما متولد 8 مهر 1355 هستید.مهر ماه هفتم (7) سال است پس :
2 = 1+1 = 11 = 0+7+3+1 = 1370 = 1355+7+8
شماره تولد 2 است و اکنون می توانید آنچه راکه مربوط به این شماره است با خود مطابقت دهید .

تفسیر اعداد :

به ادامه مطلب توجه کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 6:48 توسط ... |



ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 18:15 توسط ... |



ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 18:12 توسط ... |